ای کـــــــــــــــــاش....
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
در آن هنگام که میگردد نفس در سینه ها خاموش
نمی خواهم کسی ازمردن من با خبر گردد.
نمیخواهم پدر بر هم نهد چشمان بازم را
نمیخواهم که مادرسختی جان کندنم بیند
ولی ای دوست
اگر روزی عاشقی مهربان آمد زتو پرسیدفلانی کو؟
بگو در سنگر ناکامی و حسرت بسی جان داد ولی تا لحظه آخر چنین میگفت
امید من "" ر "" من
عشق هرگز نمیمیرد love not die

ترسم آن روز بیایی که نباشد جسدم
کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم
لب آن کوزه بسازد ز خاک لب من
بی خبر لب بگذاری بر لبان جسدم















